۲ مطلب در بهمن ۱۴۰۴ ثبت شده است.
جمعه, ۱۱ بهمن ۱۴۰۴، ۰۱:۳۹ ب.ظ امیرحسین قره باغی ۰ نظر

بعضی وقتا یه خداحافظی ساده 

بعضی وقتا همین خداحافظی باعث میشه اون دعوائه خاموشی بگیره 

بعضی وقتا یه خداحافظی انرژی میده که باعث میشه درک کنی طرف دوست داره خدا براش نگهت داره 

همیشه خداحافظی به معنی رفتم و اینا نیست 

خداحافظی از نظر من یه کار مقدسه 

خداحافظی یعنی اینکه مامان من دارم میرم که بیام 

یعنی اینکه بابا من رفتم که بیام نگرانم نباش جواب خداحافظیمو بده دعا کن که خداحافظم باشه

حتی برای وقتی که داری میری یه دونه نون بخری همین خداحافظی باعث میشه که اگر یک درصد عزرائیل برات دندون تیز کرده باشه لت کنه ببینه مادرت دعا کرده که دوباره می‌خواد ببینتت 

خیلی کار مهمیه خداحافظی هیچ وقت این کلمه ساده رو الکی نگیری همین ممکنه باعث جونتون خدانگهداره

خداحافظی خیلی خوبه علوم نیست که لحظه بعد زنده‌ای یا مرده 

حتماً همیشه خداحافظی کن 

اگر دقت کنی من همیشه توی وبلاگم همیشه وقتی پست جدیدی می‌ذاشتم تهش خداحافظی بوده 

یه کلمه ساده است خداحافظ 

خداحافظ

يكشنبه, ۶ بهمن ۱۴۰۴، ۱۲:۴۸ ق.ظ امیرحسین قره باغی ۰ نظر

نمیدونم قصدم از نوشتن این پست چیه! فقط میدونم خیلی خسته هستم خیلی خیلی خیلی، به حدی که انگار یه کوه کندم هم از لحاظ فکر هم از لحاظ فیزیکی امسال به حدی اضطراب کشیدم که اصن هیچی واقعا دارم نایود میشم! جایی برای نفس کشیدن نیست گاهی میخوام خودم رو نابود کنم، نابود.

مشاور بهم گفته افسردگی شدید دارم نمیخوام با این حرفا چسی بیام حرفیه که دکتر بهم زده و منم گفتم باشه ولی خب این برام عجیبه که من مشکلی ندارم میگم میخندم و اینا!

صرفا خسته ام همین فقط نمیتونم دیکه تحمل کنم حتی کوچک ترین درد ها رو انگار که دیگه به مرز رسیدم دیگه با کوچک ترین چیزی به مرحله انفجار میرسم دیگه واقعا چیزی نیست که بخوام درستش کنم دیگه حتی امیدی به آینده هم ندارم نمیدونم قراره چه گوهی بخورم نگرانم حس میکنم تنها ام ولی خب هیچی ندارم

هیچی هیچی هیچی هیچی هیچی هیچی هیچی

افکاری مدام از ذهنم عبور میکنه

یواشکی، آروم و جوری که فقط من بشنوم در گوشم میگه دیگه بسه دمتگرم که تا الان اومدی، دیگه وقتشه که تمومش کنی، ولی من حتی به حدی ترسو و خسته هستم که جرعت اونکار رو هم ندارم، انقدر با جربزه نیستم که آرزو های خیلی بزرگ داشته باشم تنها آرزوم اینه که یه خانواده بی نقص تشکیل بدم بدون دعوا و مشکلی بچه هام خودشون بتونن خوب رو از بد تشخیص بدن یه ماشین خوب داشته باشم و بدنم سلامت باشه! جز اینا به هیچی احتیاجی ندارم

ولی در کنار من حرومزاده هایی با زندگی هایی بی نقص هستن افرادی که به ظاهر غمگینن ولی دردناک ترین غم زندگیشون دعوا با پدرشون هست

حرومزاده هایی به زندگی های به نقص افرادی هستن که تلاش میکنن همه چیز رو به درون سیاه چاله خودشون ببرن و اجازه ندن کسی ازش استفاده کنه جز خودشون

حرومزاده های بی نقص آدمای حذب بادی و نون به نرخ روز خوری هستن که هر روز با تغییر عقاید خودشون  به نفع خودشون زندگی راحتی دارن

حرومزاده هایی با زندگی های بی نظیر